qE2h
۲۳تیر

دل نوشته

توسط فوزیه کریمیدر دسته‌بندی نشده 1 دیدگاه

بیش از آن که به خود اندیشم به شما می اندیشم،

سرزمین ما را طوفان گرفت، طوفان نفس های فقر از غم درد بی دردی ها

سرزمینم، سرزمینم  ای  که  سینه  فرش کرده …

زیر پای آدمی،  سر زمینم،  ای سنگ صبور

سر زمینم  ای سنگ صبور، به خاکت می اندیشم،  به خاکت که  این همه وزن،

این همه سنگینی غم، این همه بار گران،  این همه دور از شادی… آه که دلم را سوختی،

که دلم را سوختی  با لب کوره ی داغ، از لب کوره ی داغ برچیدم،

 خوانم درد را بر روی خاکت، واضح، واضح تر از واضح

سرزمینم تا به چه اندازه، تا به چه اندازه، این همه وزن، این همه درد، این همه غم،

 این  که چه شادی!!۱؟؟؟  فوزیه  کریمی  ۹۵/۰۴/۲۳

1 نظر

درود بر نویسنده خوب و مهربان
راز خوشبختی من
نور پاکی ست که خواهم بخشید
به گلی سرخ که در دامن کوهی پیداست
و دل انگیزترین شعر دلم را آرام
می سپارم به نسیمی که در این نزدیکی ست
تا که در عرصه عشقی پنهان
با نوای دل خونین من از شرم حضور
چشم هر شیدایی
بشود مثل نگاهم گریان
انشاالله موفق باشید

ایجاد یک نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شده اند*